همیشه پای یک مینا در میان است
در گذشته ی نه چندان دور نسبت به دوست ِ دوستم که مینا نامی بود، ندیده و نشناخته
حساس شده بودم. یک روز مانده به جشن عقدم متوجه شدم که فرزان (شوهرم )
کشته مرده ای به اسم مینا دارد. و اما آخرین مینای زندگی من مرغ معصومی است متعلق
به فرزان. که داریم نقشه می کشیم کجای خانه ی هشتاد متریمان بچپانیمش که جایمان
را تنگ نکند. قصد دارم قفس پایه بلند شکیلی برایش بخرم و در بهترین نقطه ی سالن ، جلوی
دید بگذارمش تا از خوشی احساس طوطی بودن کند.![]()
ته کلوم :
راستی مینای ما حرف هم می زند ، البته فقط چند جمله : فرزان ، سلام بابا ، خوش آمدید
بیا بیا ، میووو.![]()
چند کلوم ختم کلوم :
* امتحانات یکی پس از دیگری دارند ناک اوت می شوند ... بلند بفرررست صلوااااات.
* مطمئنم معدلم کمتر هفده خواهد شد و این یعنی اعلام عزای عمومی به مدت یک هفته برای جهانیان.![]()
* کاهش وزنم به 15 کیلو رسید ، تا چند ماه آینده از الهام یک اینچ بیشتر باقی نخواهد ماند... فسیل شدم.
عشق تنها سهم مرغ عشق نیست