همیشه پای یک مینا در میان است

در گذشته ی نه چندان دور نسبت به دوست ِ دوستم که مینا نامی بود، ندیده و نشناخته

حساس شده بودم. یک روز مانده به جشن عقدم متوجه شدم که فرزان (شوهرم )

کشته مرده ای به اسم مینا دارد. و اما آخرین مینای زندگی من مرغ معصومی است متعلق

 به فرزان. که داریم نقشه می کشیم کجای خانه ی هشتاد متریمان بچپانیمش که جایمان

را تنگ نکند. قصد دارم قفس پایه بلند شکیلی برایش بخرم و در بهترین نقطه ی سالن ، جلوی

دید بگذارمش تا از خوشی احساس طوطی بودن کند.

 

 

ته کلوم :

راستی مینای ما حرف هم می زند ، البته فقط چند جمله : فرزان ، سلام بابا ، خوش آمدید

 بیا بیا ، میووو.

 

چند کلوم ختم کلوم :

* امتحانات یکی پس از دیگری دارند ناک اوت می شوند ... بلند بفرررست صلوااااات.

* مطمئنم معدلم کمتر هفده خواهد شد و این یعنی اعلام عزای عمومی به مدت یک هفته برای جهانیان.

* کاهش وزنم به 15 کیلو رسید ، تا چند ماه آینده از الهام یک اینچ بیشتر باقی نخواهد ماند... فسیل شدم.

پناه ...

خسته است ، به پشت دراز کشیده و چشمهایش را بسته. آرام دستش را می گیرم و نوازشش می کنم

چشمانش با لبخند باز می شوند. نیم خیز می شود و آرنجش را تکیه گاه سرش می کند. با شوق

می گوید: " هرگز فکرش را هم نمی کردم از سر کار که برگردم دستهای مهربان زنی خستگی را

از تنم با این ملاحت در کند "

با لبخندی که خودم هم نمی دانم از سر دلسوزی است یا محبت یا حسی آمیخته از این دو _ که

بدجوری عذابم می دهد این گونه احساسهای دوپهلو _ نگاهش می کنم و حرفی نمی زنم.

 

 

ته کلوم :

من هم فکر نمی کردم دستهای تو سهم من بشود.

 

چند کلوم ختم کلوم :

* 12خرداد آرام و آهسته به مردی بله گفتم که می گوید هر روز بخاطر داشتنم خدا را شکر می کند.

* تاهل و امتحانات و سرماخوردگی و ... یعنی خوش شانس تر از من توی این ماه پیدا نمی شود عمرا.

* آهنگسازی یکی از شعرهایم تمام شده ، بی صبرانه منتظر فایلشان هستم تا اینجا تقدیمتان کنم.