از نوع دیگر
در منطقه گرمسیری که من زندگی میکنم عصرها زمین تب میکند.معمولا وسط تخت دو نفره مان پخش میشوم و کتاب میخوانم. لابه لای مطالعه ام،افکارم به هزار توی بی پایانی وارد میشوند و هزاران سرک بی هدف به اینجا و آنجا میکشند و دوباره بدوبدو برمیگردند وبا سر میخورند به صفحه ی کتابی که میخواندم واینکه " کجا بودم ؟". قبل ترها هرچه بیشتر میخواندم شوق به نوشتنم بیشتر میشد. زمانی صدای جیرررر جیرززرررررق جیزززز رررررق وصل شدن مودم قدیمی کامپیوترم هزاران هراز پرنده شوق در رگهای من آزاد میکرد و سرخوشم میکرد از اینکه کسانی هستند که حداقل تا چند ساعت دیگر نوشته جدیدم را خواهند خواند و تک تک حس های مرا از بین کلماتم بیرون خواهند کشید و هرکس سهم گریه، خنده، تعجب، همدردی و گاهی غم خود را از میان نوشته ام زیر بغلش خواهد زد و همان طور که آهسته آمده ،آهسته دور خواهد شد. دیر زمانیست که هرچه بیشتر میخوانم ، بیشتر شوق نوشتن در من فرو کش می کند. هرچه دسترسی ام به اینترنت و دنیای مجازی بیشتر میشود، دنیای تنهایی من بیشتر در سکوت غرق میشود. نرینه جان هم که قربانش بروم، از هرچه تکنولوژی وبلاگ و کتاب و دنیای مجازی و از این دست ماسک ماسکها متنفر و دلزده است. فقط و فقط سرگرمی دنیای تنهاییش خلاصه میشود در موسیقی و دانلود جدیدترین آهنگهای روز. کم کم دارم به مادر شدن فکر میکنم. به صدای خنده های ریزی که گاه و بی گاه دنیای تنهایی من و نرینه جان را رنگی رنگی کند. حرفش که میشود نرینه جان ابروهای بهم دوخته اش را بیشتر بهم نزدیک میکند و لبهایش را به نشانه مخالفت جمع و یک وری می کند. من هم سرم را میاندازم پایین و میروم مینشینم وسط چندصد پیام خوانده نشده دنیای مجازی ام و دانه دانه ، بی ربط و باربط همه را میخوانم و سلکت و دیلیت، تا بلکه فراموش کنم صدای خنده های ریز کودکم را و گل بگیرم در حس مادرانه ام را تا به قول نرینه جان "وقتش برسد". باید به فکر تنوع از نوع دیگر باشم. حالا این نوع دیگر چیست؟ خودم هم نمیدانم.
عشق تنها سهم مرغ عشق نیست